تبليغاتX
ناقصات العقول -

ناقصات العقول

اوایل مطالب این وبلاگ یکی در میون توسط لیلا و سمیه نوشته می شد. که از یه جائی لیلا رفیق نیمه راه شد

 

وهم سبز

 

...

...

کدام قله کدام اوج

...

اگر گلی به گیسوی خود می زدم

از این تقلب، از این تاج کاغذین

که بر فراز سرم بو گرفته است،فریبنده تر نبود

...

کدام قله کدام اوج،

مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش

ای خانه های روشن شکاک

که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر

بر بامهای آفتابیتان تاب می خورند

 

مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل

که از ورای پوست سرانگشتهای نازکتان

مسیر جنبش  کیف آور جنینی را

دنبال می کند

و در شکاف گریبانتان همیشه هوا

به بوی شیر تازه می آمیزد

 

کدام قله کدام اوج،

مرا پناه دهید ای اجاق های پرآتش

ای نعل های خوشبختی

و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ

و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی

...

...

...

 

نگاه کن

تو هیچ گاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی

--------------------------------------------------------------------------------------------

این روزا که دستم اصلا به نوشتن نمیره این شعر فروغ بهترین وصف حالمه و زمزمه اش کم از نوشتن نیست برام.البته همشو تایپ نکردم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 19:52  توسط سمیه  |