تبليغاتX
ناقصات العقول - پدرخوانده

ناقصات العقول

اوایل مطالب این وبلاگ یکی در میون توسط لیلا و سمیه نوشته می شد. که از یه جائی لیلا رفیق نیمه راه شد

 

 

در این روزگار بی پدری

بگذار یک بار هم برای تو بنویسم

این من بی ریشه

رها از قید و بند وزن وزیبائی

بی خیال چشم های هرزه ترسو

سیر خواب

 

پس چرا هر چه مدادم روی صفحه

 پیش می آید

رخصت آوردن این دو کلام بی کلامی را نمی یابد

یک پدرخوانده

در هراس از «یای» نسبت

 

باز شعر و وزن

من از این آهنگ بی آهنگ بدآهنگ

بی زارم

من دلم می خواهد

بی خیال و بی خیال و بی خیال

از همان حرف های در گوشی

با تو بگویم:

 

نمی دانم چرا، دلم برای خودم، دلم برای خودت می سوزد

شانه های افتاده مردانه تو

نق های نازک بچگانه من

تا بوده همین بوده

در بوسه پدرانه تو بر پیشانی ام

چیزی جز پول و پرستیرژ وس/ک/س هست؟

 

نه، من هیچ وقت نویسنده نمی شوم

اینها نوشتن نیست

رونوشت یک تن ننوشته است

تن یک زن، تن یک طبقه

 

هر  سه شنبه، ساعت سه، پارک لاله

گریه ولگردی بین دو طعم

 طعم تلخ بودن معمولی

طعم هذیانی فردی متفاوت بودن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:34  توسط سمیه  |