تبليغاتX
ناقصات العقول

ناقصات العقول

اوایل مطالب این وبلاگ یکی در میون توسط لیلا و سمیه نوشته می شد. که از یه جائی لیلا رفیق نیمه راه شد

 

یخبندان بیست و هفت ساله ام را

 به شیطنت خنده هایت

 ترک انداختی و گریختی

 

 

امروز تولد تو بود

و من نبودن بودن نبوده ات را به سوگ نشسته ام

 

چند بار دیگر به پلک های منجمدت سر بزنم

انگار دیگر نگاه نخواهی کرد

تو واقعا مرده ای

 

 

نه

کاش واقعا مرده بودی

کاش همان روز اول  مرده بودی

همان روز اول که خدا روشنائی را آفرید

 تا  روز را از شب جدا کند

و در روز هفتم

 چشمان زمینی من

هماغوشیشان را وسوسه کند

و امروز ابستن این غروب باشد

 

 

حالا دیگر شب شده

و تو واقعا مرده ای

و من از ان به خود پیچیدن های طولانی فارغ شده ام

همچون بیست وشش سال پیش مادرت

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:10  توسط سمیه  | 

 

 

بهم گفت:

مراقب خودت باش

دو بار گفت مراقب خودت باش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:40  توسط سمیه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:12  توسط سمیه  | 

 

اینگونه خداحافظی؟!

از اجداد دامدارمان آموخته ایم

ترک یابوئی* را

--------------------------------------------

* روشی خشن و کوتاه مدت برای ترک مواد مخدر که در آن دست و پای بیمار را به تخت می بندند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:45  توسط سمیه  | 

بار الاها

به صور اسرافیل گرسنگی مان

از گور خویش رستاخیز کن

و روزه ای بر ما واجب کن که افطارش کف و کافور غسالخانه باشد

 

سراغ  مردانمان را از ریش و سبیل مندان این حوالی گرفتیم

و هربار ضعیفه ای در آنان از شرم بی خایگی بر ما حجاب گرفت

و خیل مادران سوگوارمان را نشانمان داد

 

بغض حبسمان کرد در پستوی همیشه زنانه سازگاری

و در نورگیر گریه را هم گل گرفتید

با اسلحه موذیانه اسلحه نامیدن گریه

و اینگونه زنده به گور شدیم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:9  توسط سمیه  |