تبليغاتX
ناقصات العقول

ناقصات العقول

اوایل مطالب این وبلاگ یکی در میون توسط لیلا و سمیه نوشته می شد. که از یه جائی لیلا رفیق نیمه راه شد

در ذهنم می کوبند

آموخته ها

و پوستم داغ فشردن وام هاست

این همه تبعیدی ام

این همه؟

 

.......................................................

غنودن در میان آغوش  مادرمرگ را خواهم

تا عطای این یک ذره بودن را

بر لقای تلخ تلخ

تلخ تلخ بودن ببخشایم

 

......................................................

من در این لمس های سکرآور بی پایان بیمار

نفس می کشم

آنگاه که در پی شنیدن بودم

نفس کشیدن چاره ام بود

اکنون که در پی نفس کشیدنم چاره ام چیست؟

 

.....................................................

آهای  هیاهوی آموخته ها!

رهایم کنید

مرگ لالائی مرا می خواند

 

آهای وام هائی که ندانستم در کدامین هنگامه بر گردنم آویختید

امانم دهید

«من می ترسم»

«به خدا می ترسم»

.......................................................

و هر بار که عهدی را که جاودانه می پنداشتم ، می شکنم

و سرمست خون خدای تازه زاده ام را مزه مزه می کنم

زخمی در من تسکین می یابد

که در آن

گودال ابدیت نیستی ام را لختی در میان دستانم جای می دهم

مچاله اش می کنم

و به گوشه اتاق پرت می کنم

و خود در گوشه دیگر اتاق کز می کنم

 

زنگ در را می زنند

 

.......................................................

در این واویلای خریدن ها و خریدن ها

آنگاه که نفس کشیدن مصرف است

و هوا کالاست

زنده ماندن بی بها دزدیست

 

و من نوشتن را دوست دارم

دزدانه زیستن را

                                                     «سمیه»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 7:38  توسط سمیه  |