چه قدر باج می دهیم؟
1- همیشه این آدم های خلاف کار نیستند که باج می دهند.اتفاقا باج دادن ربطی به خلاف کاری ندارد.
2- همه ما اندیشه ها وبرنامه هایی توی سرمان داریم .ممکن است خیلی هم آوانگارد باشیم یا اندیشه هامان خیلی هم واگرا باشند.
3- بچه تر که بودیم فکر می کردیم :«ماییم و اندیشه هامان، ماییم وبرنامه هامان »هیچ چیز نمی توانست بین ما و اندیشه هامان ما و باورهامان فاصله بیندازد.وقتی یک چیز بااین اندیشه ها و باورها نمی ساخت، می زدیم و درب داغانش می کردیم .
4- بزرگتر که شدیم دیدیم، نه نمی شود بزنی همه چیز را درب و داغان کنی. پس دمکراسی چه می شود؟ همه که قرار نیست مثل تو فکر کنند.باید با همه آدمها زندگی کنی؛ حرف بزنی و حرف آنها را هم بشنوی .این مربوط می شود به دوره دانشجویی و زندگی دانشگاهی.
5- بزرگ ترترکه شدیم و قرار شد که برویم سر کار کم کم یاد گرفتیم که باج بدهیم و حرف نزنیم.باج دادیم که بتوانیم کار کنیم .کار کنیم که پول در بیاوریم. پول در بیاوریم که کتاب بخوانیم. کتاب بخوانیم که بیشتر بدانیم. بیشتر بدانیم که به سمت آزادی فکر و بیان برویم که... .این طور شد که هی با بالاسری هامان کنار آمدیم. هی حرف هایشان را شنیدیم وحرف هایمان را نزدیم.هی باج دادیم و اندیشه هامان را پنهان کردیم که حذف نشویم که در جامعه بمانیم که رشد کنیم که یاد بگیریم که باید آزادتر بیندیشیم و... .
6- من خودم این روزها صبح تا شب کارم باج دادن است. ازصبح که می روم مجله به این و آن باج می دهم.اندیشه های آنها را ویرایش می کنم و مال خودم را زیر گل.
7- لا اقل دیگر خجالت نمی کشم که بگویم من باج می دهم .
8- شما چه طور؟
«لیلا»
